سلام من اومدم
ببخشيد كه ماموريت قبلي كه مسابقه قبل از عيد بود را ناتمام گذاشتم و رفتم ولي خوب مشكلاتي بود كه دست خودم زياد نبود.
من حالم خيلي بهتره , دوران نقاهت را پيش مامان و بابام هستم و همه دارند بهم ميرسند و از اين زاويه خيلي خوبه. همه چيز رو به راهه و خلاصه اينكه مخلص همه شما دوستان گلم هستم.
آرام جان و سوگند جونم ممنون براي همه چيز در كلام نميتونم بگم كه شما چقدر در روحيه من تاثير گذاشتيد ... فكر كنم كه شايد خودتون ميدونيد كه من چقدر دوستتون دارم
تينا جونم اينقدر خوشحال شدم كه مامان شدي كه نگو و من خاله شدم . واي خدايا اسمش رو چي ميگذاري؟ دختره يا پسره؟ كاش كه دوقلو باشه ....
خوب من دوباره ميايم و مينويسم فعلا اومدم بگم كه من اومدم كه دوباره با هم شروع كنيم . زندگي سالم و زيبا و دوست داشتني كه هر روز ميتونه يك روزي زيبا و با خاطراتي زيبا باشه.
راستي حالا كه تقريبا از اون دنيا اومدم , ميخواهم بگم كه زندگي رو چقدر بيشتر و بيشتر از هميشه دوست دارم ؟
خوب حرف زياده , سعي ميكنم كه به همه طي چند روز آينده سركشي كنم. البته بهم كمي حق بدهيد كه نشستن و تايپ كردن هنوز خيلي برام آسون نيست ولي خوب حتما به خونه همه اتون با يك دسته گل خوشگل و بهاري ميايم .
دوستتون دارم يك عالمههههههههههههههههههههههههههههههههه بوس بوس بوس