سلام به همه شما گلهاي زيبا و دوست داشتني.


خوب پرستش جونم مرسي كه سرگروهي رو قبول كردي.

مامان آرام گلم چطوري؟ بهتري؟

بچه ها من ديشب دچار عارضه زيادي ورزش شده بودم يعني از همه بدنم انرژي ميريخت بيرون . وقتي كه خيلي ورزش ميكنيد و بهتون فشار زيادي ميايد رو حس كرديد؟ بي خوابي به سرتون ميزنه و خلاصه حالتون كمي بد ميشه.

من هم اينطوري شده بودم . ولي الان بهترم . شايد امروز رو بي خيال ورزش بشم. چون كه كمي استراحت نياز دارم . گلي خانم هم اومد بالاخره و من ببنيم كه دوشنبه كه ديگه ورم من خوابيده چند كيلو ميشيم.

البته اين دو سه روزه خيلي بيشتر غذا خوردم ولي سعي ميكنم كه رعايت كنم. بجز شنبه ديگه.

خوب تجربيات زهره رو اينجا ميزنم نكات خوبي نوشته بود. و همان سوال رو دوباره مطرح ميكنم.

راستي يه سوال وقتي كه خيلي خيلي نااميد ميشيد و فكر ميكنيد كه ديگه اصلا بهتره همه چيز رو ول كنيد و بريد يك كاسه بستني بخوريد يا مثلا فلان چيزي كه خيلي دوست داريد و نميخوريد و ميگيد كه من كه وزنم كم نميشه اين كه خوب نيست و ... اون وقت چكار ميكنيد؟ چطوري بر اين مشكل فائق مي اييد؟ تجربيات شما چه بوده؟


پاسخها تاكنون :

توئيگي

من هنوزم که هنوزه از همه جا که میبرم به خوردن رو میارم
در مورد سوال آخرت میگم
پس تجربه جالبی ندارم . اما بعد میام ببینم بقیه چی نوشتن
نویسنده: زهره
جمعه 16 مرداد1388 ساعت: 9:39
سلام صبا جون. راجع به سوالت: من می خوردم و می خورم هنوز، چون گاهی به صورت خیلی بدی فکر خوردن یه غذای خاص می آد تو ذهنم، با تجربه دیدم وقتی نمیخورم حتی گاهی تا دو روز هم دوام می آرم، اما بعدش چشمت روز بد نبینه، اینقدر از اون فرضا بستنی میخورم تا دل درد بگیرم، بعدش چون دیگه رژیمم شکسته شده اون روز یه دلی از عزا در می آرم، بعدش هم مودم حسابی می آد پائین و حسابی خودم رو سرزنش می کنم. حالا چون این سناریو برام مثل روز روشنه، از همون اول کار مقاومت نمی کنم، اون قدری که میخوام از چیزی که دوست دارم می خورم، میزان کالریشو تخمینی حساب می کنم، بعدش می رم به شکل آلترناتیو می دوم و راه می رم. از این ساعتهایی دارم که زمان و سرعت و کالری رو حساب میکنه، تنظیمش می کنم روی کالری و اینقدرمی دوم و راه میرم تا اونقدری که خوردم رو بسوزونم. یه خوبی داره که چون آدم بیچاره می شه تا از شر این مقدار کالری خلاص بشه، هم کلی باید وقت بذاره و هم فرداش خیلی بدنش خسته و کوفته ست، دفعۀ بعد که دلش یه چیز خارج از برنامه می خواد، مقدار کمتری از اون غذا رو می خوره. از طرف دیگه بخاطر اینکه یه ذره از برنامه خارج شده، دیگه نمی گه حالا که امروز خراب شده دیگه فایده ای نداره و تا آخر شب هی بخوره. بعد خوردن هم عذاب وجدان نمی گیره که لذت خوردن از دماغش در بیاد. اما خوب فرداش احتباس آب و نمک پیدا می کنه که یه کم وزنش ممکنه رو ترازو بالا بره که با اینکه این اضافه وزن واقعی نیست ولی خیلی حالگیریه. این روش برای من خوب جواب داد، هم فرکانس ایمپالسهای خوردنم رو کم کرد و هم شدتش رو. شاید به درد بقیه هم بخوره.
روزت خوش و بوس بوس.