آرزوها
درس و زندگي و حتي آزاد شدن كشور و اينها همه خيلي شناخته شده بود براي من كه مثلا بايد درس بخونم بايد در تظاهرات مثلا شركت بكنم و يا .. ولي كاهش وزن برام ناشناخته بود و چون كه هيچ وقت باور نكرده بودم كه ميتونم لاغر بشم هرگز بهش فكر هم نميكردم يعني فكر ميكردم ولي عاجزتر از اين بودم كه بخواهم كاري بكنم و يا به موفقيت در اين رابطه فكر بكنم. پس ميزدم به دنده بي خيالي كه من كه اصلا مشكلي ندارم . امير هم مشكلي نداره و خلاصه بي خيال لاغر شدن پس بيشتر بخور , بيشتر چيس بخور پتيزا بخور و . ولي بعد كه ياد گرفتم كه نه من هم مثل همه آرزوهاي ديگه ميتونم اين آرزو رو محقق كنم و تصميم گرفتم كه برنامه ريزي كنم و شروع كنم و خوب شروع كردم تقريبا حدود هفت يا هشت ماه پيش بود ولي راستش اگر شما دوستان خوب نبوديد من شايد ادامه نميدادم و مثلا به وزن 70 كه رسيدم ميگفتم كه من ديگه بيشتر نميتونم ولي با پشتيباني شما و با ديدن شما و خواندن نظرات و وب لاگها بود كه ديدم كه ميشه ادامه داد و نبايد متوقف شد
اينها را گفتم كه بدونيد كه اولا : كاهش وزن يكي از كوچكترين آرزوهاي من بوده , دوما : كنار بقيه آرزوها دارم باهاش ياد ميگيرم كه براي هر رسيدن به هدفي بايد چكارها كرد .
حالا هدفم اينكه عدد 59 رو ببينم روي ترازو و بعد براي يك ماهي يا شايد دو ماهي روي اين عدد تثبت بشم و بعد تا عيد نورزو به عدد 55 برسم. يا شايد هم 57 و ديگه اين آرزو محقق ميشه ولي نياز به زحمت و برنامه ريزي و انتخابهاي روزانه داره. انتخاب قيمت دادن , انتخاب نه گفتن , انتخاب ورزش كردن و ................
زندگي پر از لحظات انتخاب است و چه زيباست زندگي اي كه انتخاباتي داشته باشه كه آدم رو به هدف ميرسونه.