از خريد برگشتم هيچي نخريدم هيچي كه خوشم بيايد پيدا نكردم . بعد هم كمي دمق شدم چون كه احساس كردم كه خيلي چاقم . بازم اون لباسي كه من دوست داشتم اندازه ام نبود. سايزم 40 شده ولي بازم من دوست داشتم كه لاغرتر باشم . احساس كردم كه خيلي خيلي چاقم و اين حرفها ديگه . كمي افسرده شدم. !!!!!!!! باور كنيد ولي خوب به خودم گفتم كه معلومه كه اينقدر ناراضي هستي و ناشكري ميكني نبايد چيزي گيرت بيايد. پس بهتره كه نخريدم. حالا دوباره بعد ميرم يك سر ميگردم. مثلا حراج بود ولي اون لباسي كه من ديدم يعني نزديك به 300 يورو ميشد كه خيلي گرون بود ولي خوب نگرفتم.

و اما چه ها خوردم .

شام  : يك سيب خوردم. يك هويج يك ليوان ماست بدون چربي و 50 گرم پاپ كورن

فكر كنم كه امروز حدود ماكزييم 1000 تا خورده باشم شايد كمي كمتر كه خوبه.

روي ترازوي عقربه اي نزديك به 62 هستم كه به نظرم واقعي نيست. يادتون هست ديكه يك بار جشن گرفتم كه 62.5 هستم بعد كه ترازو ديجيتال رفتم ديدم كه 64 هستم.

بهرحال ورزش هم حدود 50 دقيقه دوچرخه زدم و حدود 20 دقيقه هم پياده روي و كلي هم تو مغازه ها گشتم. هي لباس پوشيدم هي در اوردم هي پوشيدم هي دراوردم.

يك لباس شب بود كه خيلي خيلي زيبا بود ولي بايد سايز 36 بشم براي اون فعلا فكر كنم كه حداقل تا عيد مونده . عيد خودمون منظورمه . عيد نوروز.

ولي رفتم ماهي تازه خريدم و فردا هم ماهي درست ميكنم .


خوب بچه ها من فردا كمي ميشنيم پاي ديدار با شما و الان خيلي خسته هستم . كمي هم سرما خوردم و تب دارم . و شب ميخواهم زود بخوابم . احساس ميكنم كه خيلي چاقممممممممممممممممممم.