بچه ها يك مصاحبه اختصاصي داشتيم با فندوق جونم كه تا الان 41 كيلو در عرض يك سال كم كرده و خيلي موفق بوده.
فندوق جونم خيلي ممنون از وقتي كه گذاشتي و اين همه لطفي كه به ما كردي. دوستت داريم يك عالمه و مرسي بابت همه چيز
سوالات :
1. لطفا خودتون رو معرفي كنيد . ( سن و سايز و وزن اوليه و وزن فعلي و ا...)
2. از كي رژيم غذايي رو شروع كرديد؟ و چي شد كه شروع كرديد؟
من فندق هستم 25 سالمه (متولد 1362)
14 فروردین 87 در حالیکه 115 کیلوگرم وزن داشتم رژیمم رو شروع کردم و الان ( 20 اردیبهشت 88) 74 کیلوگرم هستم یعنی تا اینجا 41 کیلو وزن کم کردم و هنوز راه زیادی برام باقی مونده
البته توی این دوران زمان هایی هم بوده که رژیم نداشتم. تابستون سال گذشته حدودا یک ما و نیم به خاطر ماه رمضون رژیم نداشتم، تو پاییز و زمستون هم بیشتر از 3 ماه برای کنکور رژیم نداشتم و عید هم که خب زمان رژیم گرفتن نیست ؛)
3. شما تاكنون 40 كيلو گرم كم كرديد؟ خيلي سختي كشيديد؟ رمز موفقيت شما چي بوده؟
خب همه افرادی که رژیم گرفتن میدونن که رژیم آسون نیست مخصوصا تو وزن های بالا که دیگه خیلی سخت تر هم میشه. من خودم وقتی که رژیمم رو شروع کردم باورم نمیشد که بتونم 40 کیلو وزن کم کنم حداقل نه توی 1 سال! ولی خب الان میبینم که عملی شده و خیلی هم کار سختی نبوده! یعنی غیر ممکن نبود
من فکر میکنم عامل اصلی موفقیت من تا اینجا این بود که به خودم سخت نگرفتم. وقتی یه نفر مثل من اضافه وزنش خیلی زیاده باید یه مسیر طولانی و سخت رو طی کنه اگه از اول بخواد خیلی به خودش سخت بگیره وسطای راه خسته میشه و میبره. باید قبل از اینکه رژیم رو شروع کنه کل این مسیر طولانی رو در نظر بگیره و براش برنامه ریزی کنه تا بتونه تا آخر راه رو بیاد. درست مثل دویدن که وقتی میخوایم یه مسیر طولانی رو بدویم نباید از اول با حداکثر سرعت بدویم
4. آيا خيلي چيزها رو نميخوريد؟ مثلا شيريني و چيزهايي كه دوست داشتيد را پس چطوري ديگه كنار گذاشتيد؟
من همه چیز میخورم و هیچ چیز رو حذف نکردم و اگه این حرفم بد آموزی نداشته باشه باید بگم که تقریبا هر روز شیرینی میخورم! چون تو خونه ما شیرینی جز ثابت غذاهای هر روزه ولی خب من سعی میکنم زیاد نخورم مثلا نصف یا یک سوم شیرینی دانمارکی یا کیک یزدی یا مثلا کلوچه رو میخورم
من با وجود اینکه همه چیز میخورم ولی شیوه غذا خوردنم رو کاملا عوض کردم. مثلا قبلا خیلی هله هوله و فست فود و غذای بیرون میخوردم الان این ها رو به نسبت قبل خیلی کمتر کردم ولی کاملا خذف نکردم
تو خونه هم هر روز برنج میخوردم و خیلی وقت ها هم 2 وعده در روز و تازه هر بار هم مثلا 2 بشقاب! الان فوقش یک روز در میون برنج میخورم در حد 1 یا 2 کفگیر
کلا هم سعی کردم غذاهام سالمتر باشه مثلا سرخ کردنی ها کم بشه و با وجود اینکه قبلا اصلا اهل سبزیجات نبودم ولی الان حسابی میونه ام با سبزیجات خوب شده
5. نظر شما در مورد ورزش چيه ؟ شما با چقدر ورزش شروع كرديد و الان چه ميكنيد؟
من قبل از اینکه رژیمم رو شروع کنم اصلا اهل ورزش نبودم! حتی 2 قدم هم راه نمیرفتم. ولی از همون روز اول رژیم ورزش پیاده روی رو شروع کردم و به تازگی هم تو برنامه 15 هفته ای دویدن آنی جان شرکت کردم. به جز اینا تا به حال ورزش دیگه ای انجام ندادم ولی خیال دارم در آینده اگه بشه سراغ بقیه ورزشا هم برم. به نظر من پیاده روی واقعا توی کاهش وزن موثره
6. به نظر شما كسي كه ميخواهد رژيم بگيره قدم اولش بايد چي باشه؟
به نظر من اولین قدم اینه که فرد واقعا با تمام وجودش بخواد رژیم بگیره و براش وقت و انرژی بذاره
7. شما خودتون رو چطوري كنترل ميكنيد؟
من با خودم کنار میام! بعضی وقتا من به خواسته خود شکموم توجه میکنم و بعضی وقتا هم خود شکموم به خواسته من عمل میکنه ؛)
8. ايا در پروسه كاهش وزن شكست هم خورديد؟
نمیدونم منظورتون از شکست چیه؟
من تو این مدت همونطور که گفتم 3 بار طبق خواسته خودم رژیم رو قطع کردم و به جز دوران عید تو بقیه این زمان ها افزایش وزن نداشتم و اینا رو شکست نمیدونم
یکی دو بار هم استاپ وزنی داشتم که این هم جزئی از رژیمه و شکست محسوب نمیشه
اما اگه منظورتون از شکست زیر پا گذاشتن رژیم و پرخوری موقت مثل عصبی خوری و اینا است بله برای من چندین بار پیش اومده و آخرین بارش هم همین یکی دو هفته پیش بود که پرخوری وحشتناکی کردم! اما من به این ها هم شکست نمیگم برای اینکه برای یه زمان کوتاهه و طولانی نیست ولی خیلی زود آدم به خودش میاد و جبران میکنه
به نظر من شکست یعنی این که آدم کلا نا امید بشه یا بی خیال بشه یا به هر دلیل دیگه ای رژیم رو کامل ول کنه و کنار بذاره که خب همچین چیزی تا به حال برای من پیش نیومده البته توی این رژیمی که از پارسال شروع کردم وگرنه من هم مثل اکثر افراد چاق دیگه بارها توی عمرم رژیم گرفتم ولی چون واقعا و از ته دل تصمیم قطعی برای کاهش وزن نگرفته بودم خیلی زود رژیم رو ول کردم و همه اون رژیم ها شکست محسوب میشن
9. به نظر شما در موقع عصبي خوري يا استرس خوري بايد چكار كرد؟
من در درجه اول سعی میکنم سراغ هرچیزی بجز غذا برم ولی این تو حرف آسونه تا تو عمل! چون واقعا خوردن به من آرامش میده. طبق چیزی که تو این مدت تجربه کردم اگه استرس من شدید نباشه میتونم با پیاده روی طولانی بیرون از خونه، خوابیدن و یا کتاب خوندن خودم رو آروم کنم ولی اگه شدید باشه اصلا نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و متاسفانه میرم سراغ راه حل ساده همیشگی یعنی پرخوری! ولی خب اول اینکه سعی میکنم تا جایی که میشه چیزای کم کالری بخورم. بعد هم سعی میکنم تنها نباشم تا از دیگران خجالت بکشم و خیلی پرخوری نکنم! و دیگه اینکه برای خودم زمان تعیین میکنم و میگم که من تا فلان روز رژیم رو تعطیل میکنم و هرچی میخوام میخورم از بعد از اون تاریخ دیگه پرخوری باید تعطیل بشه و دوباره برمیگردم سر رژیمم. این زمان معین کردن و تعطیل کردن چند روزه رژیم خیلی برای من راه خوبیه چون باعث میشه فکر نکنم که دارم رژیمم رو میشکنم و به خودم خیانت میکنم یعنی این حس عذاب وجدان و شکست و اینها رو ندارم. البته بعد از اینکه اون دوران تموم شد فکر میکنم که چه اشتباهی کردم و چرا همچین کاری کردم ولی خب این حس باعث میشه که به فکر جبران بیفتم
10. بعضيها ميگند كه خوب شما كه تونستيد كه اين كار رو بكنيد خيلي ويژه هستيد ولي من خيلي بي اراده هستم و نميتونم جواب شما به اين افراد چيه؟
آدم هرکاری رو که بخواد میتونه انجام بده البته اگه واقعا بخواد
11. الان از حس لاغر بودن خودتون چه احساسي داريد؟ كمي توضيح بديد
خب خیلی خوشحالم :)
البته من هنوز خیلی چاقم BMIمن الان 30 هست که یعنی چاق و حداقل 10 کیلو دیگه باید کم کنم ولی خب به نسبت چیزی که بودم میتونم بگم خیلی لاغر کردم و این واقعا حس خوبی داره. مخصوصا که توی یکی دو هفته گذشته چند بار برام پیش اومد که چند نفر از آشناهام من رو دیدن ولی نشناختن که این خیلی چسبید =))
12. نظر شما در مورد وزن كردن روزانه و يا تناوب اون چيه؟
من هر روز صبح ناشتا خودم رو وزن میکنم و به نظرم این وزن کردن روزانه خوبه البته به شرطی که آدم خیلی نسبت به نوسانای کوچیک وزن حساس نباشه چون به هرحال وزن آدم به خیلی عوامل بستگی داره و یه مقدار نوسان طبیعیه. خدا رو شکر من ترازوم عقربه ایه و ماکزیموم دقتش نیم کیلوگرمه و باعث میشه درگیر 100 گرم بالا و پایین شدن وزن نشم. البته من با وجود اینکه هر روز صبح وزن میکنم ولی لوگ وزنم رو هفته ای 1 بار آپدیت میکنم و کلا تقییرات وزنم رو در یک هفته در نظر میگیرم
13. من وقتي كه يك روز رعايت نميكنم و مثلا روز تقلبم هست ديگه نميتونم خودم رو كنترل كنم وقتي كه با يك مورد تخلف روبرو ميشم ديگه كل هفته ام خراب ميشه به نظر شما چه بايد بكنم؟
من خودم در این باره همونطور که قبلا گفتم از اول چند روز رو تعیین میکنم که تو اون روزا هرچی میخوام با خیال راحت میخورم و میدونم هم که وقتی اون دوران تموم شد دیگه باید رژیم رو شروع کنم. این روش برای من که خوب جواب میده
14. شما در مهماني ها جطوري خودتون رو كنترل ميكرديد؟
کنترل خاصی نمیکنم! بالاخره تو مهمونی یه مقدار کالری آدم بالا میره دیگه. سعی میکنم پرخوری نکنم ولی از هر چیزی که دلم بخواد شده حالا یه کوچولو میخورم و چون توی رژیم من خوراکی ممنوعه وجود نداره از این جهت اشکالی نداره. اگرم کالریم خیلی بیشتر شد خب روزای بعد سعی میکنم جبران کنم
15. ايا شما هم زير 1000 هيچ وقت بوديد؟
نه من اصلا با کمتر از 1200، 1300 کالری سیر نمیشم و برای من هم این موضوع خیلی مهمه که گرسنگی نکشم. نمیدونم چرا بعضی ها فکر میکنن رژیم یعنی گرسنگی کشیدن درحالیکه رژیم یعنی درست خوردن و دقیقا همونطور که پرخوری غلطه و درست نیست کم خوری هم غلطه و به بدن آسیب میرسونه
من الان به طور میانگین تقریبا روزی 1700،1600 کالری میخورم یکی دو روز در هفته هم پیش میاد که کالریم یه مقدار بیشتر میشه و میانگینش معمولا حدود 1800 کالری میشه که حتی میشه گفت زیاده و من ترجیح میدم میانگین هفتگیم همون حدود 1600 کالری بشه ولی خب تا حالا که نشده
16. به نظر شما براي بالا بردن متابوليسم بايد چكار كرد؟
نمیدونم! یه سری روش ها و راهکار ها رو برای بالا بردن متابولیسم میگن که خود شما صبا جان توشون حسابی استادین ولی خب من نمیدونم در عمل این روش ها چقدر واقعا تاثیر داره. به نظرم همین ورزش منظم عامل خوبی برای افزایش متابولیسمه
17. من خيلي وقتها حس ورزش كردن ندارم اون وقت بايد چكار كنم؟
من دیگران رو نمیدونم ولی برای خودم وقتی حس کاری رو نداشته باشم اون کار رو انجام نمیدم. این درباره همه کارام صادقه ولی خب واسه ورزش بیشتر. چون من تازه با این رژیمم ورزش رو شروع کردم اصلا دلم نمیخواد ورزش برام حس زور و اجبار داشته باشه و یه وقت خدای نکرده ازش زده بشم برای همین اگه واقعا حسش نباشه سراغش نمیرم. بعلاوه فکر میکنم ورزش زوری ممکنه نتیجه دلخواه رو هم نداشته باشه. البته بعضی وقتا اگه حس کنم ورزشم برام تکراری شده سعی میکنم توش تنوع ایجاد کنم و همین حس و حال آدم رو برای ورزش بیشتر میکنه
18. وقتي كه به وزن هدف برسيد اون وقت چطوري ريل تثبت رو خواهيد رفت؟
این همیشه یکی از نگرانی های من بوده که وقتی به وزن هدفم رسیدم آیا میتونم بدون رژیم سفت و سخت و با یه زندگی معمولی وزنم رو حفظ کنم یا نه. من مسلما خیال ندارم دیگه تو عمرم پرخوری و ناسالم خوری کنم ولی قصد هم ندارم همه عمرم رژیم داشته باشم. دوست دارم یه زندگی معمولی داشته باشم همراه با یه برنامه ورزشی متعادل
خب من توی یک سال گذشته اون چند باری که رژیم نداشتم بجز عید تو بقیه مواقع تونستم وزنم رو ثابت نگه دارم و همین من رو خیلی امیدوار کرده
حالا اگه بالاخره یه روزی به وزن هدفم رسیدم اون وقت یه فکری هم برای تثبیت وزن میکنم فعلا بیشتر باید به این راه طولانی باقی مونده فکر کنم!
19. نظر شما در مورد گروه پايداري چيه؟
به نظر من که واقعا کارتون عالیه مثلا من از این ایده که هر هفته یه هدف رو مشخص میکنید و روی اون کار میکنید خیلی خوشم اومد و میخوام منم برای خودم یه همچین کاری بکنم یا مثلا اینکه هر کسی یه مامان و یه بچه داره هم خیلی جالبه. کلا ساپورت گروهیتون فوق العاده است مطمئنم اینطور که پیش میرین به زودی همه تون به هدفتون میرسین :)
20. هر پيام و نكته اي كه براي خوانندگان اين مصاحبه و اعضاي گروه پايداري داريد لطفا بگيد.
من پیام خاصی که ندارم ولی میخوام یه نکته ای که تو این چند وقت بهش رسیدم رو بگم
به نظر من رژیم گرفتن برای کسایی که تنها زندگی میکنن و یا ازدواج کردن خیلی راحت تره تا کسایی که با خانواده (پدر و مادر) زندگی میکنن. چون این افراد اختیار خورد و خوراکشون کاملا دست خودشونه و میتونن هرطوری که میخوان عمل کنن ولی افرادی که با خوانواده زندگی میکنن یا باید کلا برنامه غذایی خونه شون رو مطابق با رژیمشون کنن که خب در عمل تو اکثر مواقع نمیشه یا اینکه باید غذای خودشون رو از بقیه خانواده جدا کنن یا اینکه یه کم خانواده با اینا راه بیان و یه کم هم اینا با خانواده راه بیان و به یه حد وسط برسن. من نه خودم میخواستم برنامه غذاییم رو از بقیه جدا کنم و نه اینکه اصلا خانواده من همچین چیزی رو میپذیرفتن. کلا هم که نمیشد برنامه غذایی خونه رو طبق رژیم من کرد پس ما راه سوم رو انتخاب کردیم ولی خب مشکلی که الان برای من پیش اومده اینه که قبلا خانواده ام بیشتر با من همراهی میکردن ولی حالا که زمان طولانی شده دیگه کم کم دارن خسته میشن و هرچی بیشتر زمان میگذره بیشتراز حال و هوای رژیم دور میشن و حتی به من هم میگن که دیگه بسه و به حد کافی لاغر شدی انقدر خودت و ما رو اذیت نکن! اینطوری کار من خیلی سخت تر میشه. یعنی من الان نه خیلی اختیار نوع غذاهام دست خودمه، نه زمان غذا خوردنم و نه حتی مقدارش! مخصوصا که وعده اصلی دور هم بودن ما شامه و من هرچی سعی میکنم این شام سالم برگذار بشه نمیشه!
خلاصه اینکه افرادی که خودشون برای غذا خوردنشون تصمیم میگیرن قدر این این موقعیت رو بدونن و ازش استفاده کنن
در آخر هم باید از صبا جان به خاطر اینهمه لطفی که نسبت به من داره و اینهمه وقت و انرژی که برای بچه های انارستان و مخصوصا گروه پایداری میذاره تشکر کنم :)
