سلام به همه
سوگند جونم بابا شما كه همش مشغولي , پس چطوري باهات تماس بگيرم؟
زي زي جونم چشم من در خدمت هستم حتما باهات تماس ميگيرم قربونت برم
ارمغان جونم من بهت گفتم كه چه بكني ايا به گروه طلايي سر زدي؟
هنگامه جونم بيا يك وب لاگ درست كن و شروع كن ديگه
صورتي جونم منظورت از اينكه در همان گروه رويايي طلايي بنويسيم چيه؟ يعني تو وب خودم ننويسم؟ تو يك وب ديگه نوشتن برام خيلي سخته ولي اگه همين جا منظورت باشه و يك طوري با هم گروه باشيم من حرفي ندارم هر طور كه شما بگيد ميكنم. برام بيشتر توضيح بده لطفا , ولي مرسي كه به فكر همه بچه ها هستي.
خوب بچه ها همه پرسيديد و مستمر خصوصي دارم كه من چي شدم و ...
من در چند جمله ميگم و ميرم باشه؟
من چند ماه پيش كه پام شكسته بود يك بار خوردم زمين و سرم خورد زمين بعدش همش سردرد داشتم و چشمام سياه ميشد و ... كه رفتم دكتر و ام ار اي و خلاصه فهميدم كه يك نوع تومور مغزي دارم و خوب شد كه سرم خورد زمين و متوجه شدم.... يعني خواست خدا بود .
بعد از اون سه عمل در آلمان داشتم و بعد اومدم آمريكا كه يك متخصص ديگه منو ببينه و الان هم انگليس هستم كه يه متخصص ديگه منو ببينه .. و خلاصه يك داستان درازي شروع شده كه معلوم نيست كه كي تمام ميشه.
بهرحال چند ماه اول كمي سخت بود ولي الان تقريبا حالم بهتره , به احتمال قوي يك عمل ديگه خواهم داشت چون كه بجز اين تومور مغزي يك عارضه ديگه هم هست كه يكي از رگهاي مغزم ديواره دروني اش پاره شده و هر لحظه ممكنه كه خود رگ پاره بشه كه اگه اينطوري بشه خونريزي مغزي ميكنم . يعني دو تا مشكل پيدا شده كه حالا داريم تلاش ميكنيم كه اين مشكلات را حل كنيم.
پس همه شما كه الان چند كيلو چاق هستيد وناراحت بدونيد كه سلامتي همون طور كه نانا گفته بالاترين هديه خدا است كه پس بايد خيلي گرامي بدونيد اون رو.
حرف خيلي زياد دارم از تجربيات خودم در اين زمينه ها ولي راستش زياد دوست ندارم كه در مورد بيماري و اين چند ماهي كه گذشت براتون بگم . خيلي خودم رو ناراحت ميكنه . دوست دارم كه بيشتر تو اينجا از چيزهاي شاد بگم.
الان اصليترين چيزي كه منو ناراحت ميكنه نگراني و تشويشي هست كه در چشمهاي امير نامزدم , بابا و مامانم و داداشهام ميبينم ولي خوب ديگه چه ميشود كرد؟
همه اتون رو خيلي دوست دارم و اميدوارم كه جواب همه سوال ها را داده باشم. در عرض اين چند ماه به طور خاص بعد از عمل دوم من خيلي وزن كم كردم كه الان دوباره خيلي بهتر شدم چون كه هم غذا ميخورم هم كمي هم ورزش ميكنم و ...
خوب ولي الان مهمه درسته؟ الان خوب و سرحال و قبراق و شاد و انشاالله به زودي تندرست ميشم و خدمت همه شما ميرسم و دوباره كارت دعوت عروسي صادر ميكنم و بالاخره همه گروه پايداري در عروسي صبا خانم شركت خواهند كرد . همه بگيد الهي امين. . بوس بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس